بهینهسازی سایت: کتابدار هوشمند در کتابخانهی بیپایان وب
بهینهسازی برای موتورهای جستوجو یعنی پاسخگویی دقیق به نیاز مخاطب و ایجاد زیرساختی که خزندههای گوگل به راحتی آن را درک و نمایهسازی کنند. شنوندگان میآموزند که چگونه با شناسایی هدف واقعی جستوجوگران و بهبود تجربه کاربری در دستگاههای همراه، جایگاه خود را ارتقا دهند.
علی و سارا در PodThis توضیح میدهند که ابزار مدیریت جستوجوی گوگل چگونه مسیر دیده شدن یک تارنما را در میان میلیونها صفحه هموار میکند. آنها با بررسی مفاهیمی مانند نیت جستوجو و شاخصهای حیاتی وب، تفاوت میان جذب بازدیدکننده تصادفی و تبدیل آنها به مشتری واقعی را تحلیل میکنند. درک درست از منطق رتبهبندی به صاحبان کسبوکار کمک میکند تا به جای تکیه بر ترفندهای زودگذر، اعتباری پایدار و اعتمادبخش در فضای مجازی برای خود بسازند. این گفتوگو راهکارهای عملی برای استفاده از هوش مصنوعی به عنوان دستیار تولید محتوا و بهبود سرعت بارگذاری صفحات را با جزئیات بررسی میکند.
Chapters
یک وبسایت خیلی قشنگ طراحی کردم و هفتهها برایش زمان گذاشتم. اما اصلاً توی جستوجوها دیده نمیشود. واقعاً برای اینکه به صفحههای اول برسیم، حتماً باید پول زیادی خرج تبلیغات کنیم؟
تا پایان این گفتگو یاد میگیرید که چطور بدون پرداخت حتی یک ریال، کاری کنید که موتورهای جستوجو وبسایت شما را به عنوان اولین گزینه انتخاب کنند. به پادکست PodThis خوش آمدید. من علی هستم و همراه سارا با شما خواهیم بود.
چرا وبسایت ما در گوگل دیده نمیشود؟
خوشحالم که اینجا هستی سارا. بیا با این سوال شروع کنیم. چرا وقتی یک نشانی اینترنتی جدید میسازیم، بلافاصله در صفحهی اول نتایج جستوجو ظاهر نمیشود؟
راستش من همیشه فکر میکردم همین که دکمهی انتشار را در سایت میزنیم، گوگل مثل یک بلندگوی بزرگ عمل میکند. یعنی تصورم این بود که سیستم آنها به صورت خودکار سایت جدید را به همه نشان میدهد.
این یک باور اشتباه است که خیلیها در ابتدای راه دارند. گوگل در واقع شبیه به یک کتابدار بسیار دقیق و پرکار در یک کتابخانهی بیپایان است. او باید اول بفهمد کتابی به نام شما وجود دارد. بعد باید آن را بردارد و تمام صفحاتش را بخواند. در نهایت هم تصمیم بگیرد که آن را در کدام قفسه بگذارد.
پس یعنی اگر کتاب من در انبار بماند و کتابدار اصلاً از وجودش باخبر نشود، هیچکس نمیتواند آن را در قفسههای عمومی پیدا کند؟
دقیقاً همینطور است. ما به این مرحله که گوگل محتوای شما را پیدا میکند و در حافظهاش ثبت میکند، نمایهسازی میگوییم. خزندههای اینترنتی که در واقع برنامههای رایانهای هستند، مدام در وب میچرخند تا صفحات جدید را پیدا کنند.
این خزندهها چطور راهشان را پیدا میکنند؟ یعنی همینطوری تصادفی میچرخند؟
نه، آنها با دنبال کردن پیوندها از یک صفحه به صفحهی دیگر میروند. البته این تشبیه کتابدار یک مرز مشخص دارد. کتابدار ممکن است با دیدن رنگ جذاب جلد یک کتاب کنجکاو شود. اما خزندهها فقط کدها را میبینند. اگر هیچ راهی یا پیوندی به خانهی جدید شما نباشد، آنها هرگز به آنجا نمیرسند.
حالا چطور میتوانیم به این کتابدار الکترونیکی کمک کنیم تا زودتر ما را پیدا کند؟ شنیدهام چیزی به نام نقشه سایت وجود دارد که در این کار موثر است.
بله، نقشه سایت در واقع مثل یک راهنمای کامل عمل میکند. این نقشه فهرست تمام اتاقها و طبقات وبسایت شما را در اختیار خزندهها قرار میدهد. برای اینکه بفهمیم آیا گوگل واقعاً سایت ما را دیده یا مشکلی در خواندن آن دارد، باید از ابزار مدیریت جستوجوی گوگل استفاده کنیم.
کار با این ابزار برای کسی که دانش فنی زیادی ندارد سخت نیست؟
ابزار مدیریت جستوجو یا همان کنسول گوگل، به ما نشان میدهد که آیا صفحات ما به درستی در حافظهی آنها ثبت شدهاند یا نه. اگر خطایی در دسترسی وجود داشته باشد که مانع ورود خزندهها شود، آنجا گزارش میشود. حالا به من بگو، اگر یک صفحهی عالی بنویسی اما هیچ پیوندی به آن ندهی و در نقشه سایت هم نباشد، چه اتفاقی میافتد؟
فکر میکنم آن صفحه مثل یک جزیرهی دورافتاده میشود. هیچ کشتیای به آن نمیرسد چون هیچ مسیری روی نقشههای دریایی برایش کشیده نشده است.
پاسخ هوشمندانهای بود. در واقع بدون این مسیرها، صفحه برای موتورهای جستوجو نامرئی باقی میماند. این اولین قدم در دنیای PodThis است که بدانیم دیده شدن، یک فرآیند فعال است و اتفاقی پیش نمیآید.
پس اگر درست متوجه شده باشم، صرفاً داشتن وبسایت به معنای حضور در نتایج نیست. اول باید خزندهها از وجود ما باخبر شوند و محتوا را نمایهسازی کنند. ما هم با ابزارهایی مثل نقشه سایت و کنسول جستوجو، این مسیر کشف شدن را برای گوگل هموار میکنیم.
حالا که مطمئن شدیم کتابدار نوشتههای ما را میبیند، باید ببینیم چطور به او بگوییم که ما را به چه کسانی معرفی کند.
این دقیقاً همان چیزی است که میخواهم بدانم.
در بخش بعدی، دربارهی تعیین هدف صحبت میکنیم. همچنین یاد میگیریم که چطور نیاز واقعی مخاطب را تحلیل کنیم.
تعیین هدف و تحلیل نیاز واقعی مخاطب
من علی هستم و امروز میخوایم با سارا درباره یه موضوع مهم گپ بزنیم. وقتی توی دنیای اینترنت دنبال دیده شدن هستیم، واقعاً هدفمون چیه؟ سارا، به نظرت توی این فضای شلوغ، اولین قدم برای اینکه پیدا بشیم چیه؟
خب، راستش به نظرم هدف نهایی ما باید این باشه که تا میتونیم آدمهای بیشتری رو به سمتمون بکشونیم. مثلاً اگه روزی ده هزار نفر، یا حتی بیست هزار نفر روی لینک ما کلیک کنن، یعنی کارمون رو درست انجام دادیم. اون کتابدار هوشمندی هم که قبلاً دربارهاش گفتیم، حتماً وظیفهاش رو عالی انجام داده که این همه آدم رو فرستاده سمت ما.
اتفاقاً این همون جاییه که خیلیها اشتباه میکنن. اینکه فقط بازدیدکننده زیادی داشته باشیم، به تنهایی نشونه موفقیت نیست. فکرش رو بکن، ده هزار نفر بیان و همون لحظه بفهمن اینجا جای اونها نیست و صفحه رو ببندن. این کار فقط به اعتبار شما ضربه میزنه. هدف اصلی ما توی بهینهسازی سایت، جذب مشتری واقعی هست، نه اینکه فقط رهگذرها رو بشماریم.
یعنی میخوای بگی این عدد و رقمها واقعیت رو نمیگن؟
دروغ نمیگن، اما همه حقیقت رو هم نشون نمیدن. ما باید از همون اول تکلیفمون رو روشن کنیم. میخوایم کاربر بعد از دیدن سایت دقیقاً چیکار کنه؟ قراره با ما تماس بگیره؟ ایمیلش رو ثبت کنه؟ یا اینکه همون لحظه خریدش رو نهایی کنه؟
آها، متوجه شدم. پس اگه من سایت فروش کفش داشته باشم، هزار نفری که دنبال تاریخچه کفش میگردن، به اندازه ده نفری که همین الان دنبال خرید پوتین کوهنوردی هستن به دردم نمیخورن.
دقیقاً همینطوره. مثل این میمونه که یه مغازه شیک توی یه خیابون خیلی شلوغ داشته باشی، ولی همه فقط از جلوی ویترین رد بشن تا به ایستگاه اتوبوس برسن. این شلوغی فقط شیشه ویترین رو کثیف میکنه و هیچ فروشی هم نداری. البته این مثال یه فرقی با دنیای اینترنت داره. توی خیابون شاید شلوغی باعث شهرت بشه، اما توی فضای مجازی، بازدیدکننده بیهدف فقط منابع سایت رو هدر میده و آمار موفقیت شما رو پایین میآره.
خب، حالا چطور بفهمیم که داریم آدمهای درستی رو جذب میکنیم؟
باید بریم سراغ ابزارهایی مثل کنسول جستجوی گوگل. اونجا میتونیم ببینیم مردم با چه کلماتی به ما رسیدن. مثلاً باید دنبال این باشیم که ببینیم کسی بعد از دیدن سایت، روی دکمه تماس کلیک کرده یا نه. ما به جای آمارهای توخالی، دنبال نتیجهای هستیم که برای کسبوکارمون سود داشته باشه.
پس قدم اول اینه که بفهمیم اونها دنبال چی هستن تا بتونیم جذبشون کنیم.
بله، و این یعنی باید نیت مخاطب رو تحلیل کنیم. باید از خودت بپرسی این صفحه قراره کدوم گره از کار مخاطب رو باز کنه؟ قراره فقط اطلاعات بده یا میخواد اون رو برای خرید متقاعد کنه؟ مثلاً اگه یه سایت تعمیرات ماشین داشته باشی، به نظرت جذب کسی که دنبال «علت صدای موتور» میگرده بهتره، یا کسی که دنبال «جرثقیل شبانهروزی» هست؟
خب، معلومه اونی که دنبال جرثقیله. چون اون همین الان مشکل داره و آمادهست که هزینه خدمات رو پرداخت کنه. ولی اونی که دنبال علته، شاید فقط کنجکاو باشه یا بخواد خودش دستبهآچار بشه.
حرف دل من رو زدی. شناخت همین تفاوتهاست که بهش میگیم تعیین هدف. ما باید تمام انرژیمون رو بذاریم روی جذب کسانی که نیاز واقعیشون با خدمات ما یکی هست. اینطوریه که تلاشهای ما توی PodThis به نتیجه مالی و سود میرسه.
پس اگه بخوام خلاصه کنم، موفقیت توی دیده شدن به این معنی نیست که شلوغترین سایت رو داشته باشیم. بلکه یعنی بتونیم همون تعداد محدودی که واقعاً به ما نیاز دارن رو پیدا کنیم و اونها رو به مشتری یا همراه دائمی تبدیل کنیم.
دقیقاً همینطوره. حالا برای اینکه بتونیم این مشتریهای آماده رو جذب کنیم، باید بفهمیم اونها دقیقاً چه کلماتی رو توی کادر جستجو تایپ میکنن.
هنر پیدا کردن کلمات کلیدی و نیت جستوجو
در این بخش از PodThis، میخواهم با یک مثال ساده شروع کنم. تصور کن در یک بازار شلوغ و سنتی ایستادهای. ناگهان فریاد میزنی «میوه». به نظرت فروشندههایی که دور و برت هستند چه واکنشی نشان میدهند؟
خب، احتمالاً هر کسی یک چیزی به سمتم پرتاب میکند. یکی سیب میدهد و یکی پرتقال. آن یکی هم احتمالا داد میزند که دقیقاً چه میوهای میخواهی. اصلاً مشخص نیست من واقعاً دنبال چه چیزی هستم.
ماجرا همین است. در دنیای مجازی هم، کلمات کلیدی در واقع همان درخواستهای ما هستند. ما قبلاً درباره اهمیت تعیین هدف و شناخت نیاز مخاطب صحبت کردیم. حالا باید یاد بگیریم چطور با کاربران زبان مشترک پیدا کنیم. کلمات کلیدی مثل پلی هستند که نیاز کاربر را به محتوای سایت ما وصل میکنند. اما نکته اینجاست که همه کلمات ارزش یکسانی ندارند.
راستش من همیشه فکر میکردم راه موفقیت در سئو خیلی ساده است. تصورم این بود که باید یک کلمه خیلی پرطرفدار و کلی مثل «طراحی سایت» را پیدا کنیم. بعد هم آن را در تمام صفحات سایت تکرار کنیم. فکر میکردم اینطوری گوگل حتماً میفهمد که ما در این کار بهترین هستیم. مگر غیر از این است؟
این یکی از آن باورهای قدیمی و اشتباه است که اتفاقاً میتواند تمام زحماتت را هدر بدهد. اگر یک کلمه را در همه صفحات تکرار کنی، صفحات خودت با هم میجنگند. گوگل هم گیج میشود که کدام را باید به کاربر نشان دهد. از آن مهمتر، تو قصد پنهان کاربر را نادیده گرفتهای. کسی که فقط مینویسد «طراحی سایت»، شاید فقط میخواهد بداند این کار اصلاً چیست. اما کسی که مینویسد «هزینه طراحی فروشگاه اینترنتی»، یعنی کارتش را در دست گرفته و آماده خرید است. این دو نفر به دو صفحه کاملاً متفاوت نیاز دارند.
پس یعنی هر کلمهای که مردم جستوجو میکنند، یک هدف خاص پشتش دارد؟
بله و ما معمولاً این اهداف را به سه دسته اصلی تقسیم میکنیم. دسته اول برای یادگیری است. یعنی کاربر فقط دنبال اطلاعات میگردد. دسته دوم برای مقایسه است. یعنی وقتی کاربر میداند چه میخواهد اما بین چند گزینه مردد است. دسته سوم هم نیت خرید است. یعنی کاربر دقیقاً آماده سفارش دادن است. برای پیدا کردن اینها هم نباید حدس بزنیم. باید از ابزارهایی استفاده کنیم که پرسشهای واقعی مردم را نشان میدهند تا ببینیم در ذهن آنها چه میگذرد.
مثل اینکه ببینیم خود گوگل در پایین صفحه چه پیشنهادهای دیگری به ما میدهد؟
آن پیشنهادها طلا هستند. کلمات کلیدی مثل تابلوهای راهنما در یک کتابخانه بزرگ هستند که تو را دقیقاً به سمت قفسه درست هدایت میکنند. اما این شباهت یک جا تمام میشود. تابلوهای کتابخانه همیشه ثابت هستند. اما نیت آدمها پشت کلمات مدام تغییر میکند. تو باید محتوایت را با این تغییرات روانی هماهنگ کنی.
یک سوالی برایم پیش آمد. با وجود این ابزارهای هوشمند جدید و جستوجوی صوتی، هنوز هم این کلمات طولانی و دقیق مهم هستند؟
اتفاقاً حالا مهمتر از همیشه شدهاند. مردم دیگر مثل رباتها جستوجو نمیکنند. آنها جملات کامل میپرسند. مثلاً به جای «آبوهوا»، میپرسند «امروز برای پیادهروی در پارک چتر لازم دارم؟». طبق گزارشهای رسمی، هر روز نزدیک به پانزده درصد از جستوجوهایی که در گوگل انجام میشود، کاملاً جدید هستند. این یعنی ما باید به دنبال پاسخ دادن به سوالات واقعی و جزئی مردم باشیم. نباید فقط چند کلمه خشک و خالی را به هم بچسبانیم.
پس اگر بخواهم خلاصه کنم، کلمات کلیدی فقط یک سری واژه برای تکرار کردن نیستند. این کلمات نشاندهنده نیاز و مرحلهای هستند که کاربر در آن قرار دارد. ما باید محتوا را بر اساس اینکه کاربر میخواهد چیزی یاد بگیرد، مقایسه کند یا خرید انجام دهد، دستهبندی کنیم. به جای تمرکز روی یک کلمه کلی، باید به دنبال پاسخ دادن به سوالات دقیقتر باشیم.
درک نیت کاربر کلید اصلی ماجراست. حالا که فهمیدیم مخاطب چه سوالی دارد، آیا باید همیشه طولانیترین مقاله ممکن را برایش بنویسیم تا گوگل را تحت تاثیر قرار دهیم؟
تولید محتوای ارزشمند فراتر از تعداد کلمات
خب، حالا که متوجه شدیم مردم دنبال چه چیزهایی میگردند، نوبت به نوشتن میرسد. اما یک سوالی برای من پیش آمده؛ برای اینکه در رتبههای اول گوگل دیده شویم، حتماً باید مقالههای خیلی طولانی بنویسیم؟
بسیاری از صاحبان سایتها دقیقاً همینجا مسیر را اشتباه میروند. ما در بخش قبلی یاد گرفتیم چطور نیت کاربر از جستوجو را پیدا کنیم. حالا باید به این فکر کنیم که چطور بهترین جواب را به او بدهیم. این جواب لزوماً طولانیترین پاسخ نیست.
راستش شنیده بودم اگر مطلبی کمتر از دو هزار کلمه باشد، اصلاً شانسی برای رتبه اول ندارد. فکر میکردم هرچه بیشتر بنویسیم، گوگل ما را در آن موضوع متخصصتر میبیند و رتبه بهتری به ما میدهد.
این یک باور کاملاً اشتباه است. هیچ عدد جادویی برای تعداد کلمات وجود ندارد. گوگل به دنبال رضایت کاربر است و واژهها را نمیشمارد. اگر کسی میخواهد بداند چطور یک گره ساده بزند، خواندن یک مقاله سه هزار کلمهای درباره تاریخچه طناببافی برایش کلافهکننده است. محتوای خوب یعنی کوتاهترین و روشنترین مسیری که کاربر را به جواب برساند.
پس اگر موضوعی را بشود در چهارصد کلمه کامل و مفید توضیح داد، کش دادنش فقط باعث خستگی کاربر میشود. در این صورت احتمالاً مخاطب صفحه را میبندد و میرود.
دقیقاً همینطور است. حالا یک موضوع دیگر را بررسی کنیم. فکر میکنی اگر کلمه کلیدی را مدام در متن تکرار کنی، گوگل بهتر میفهمد موضوع صفحه چیست؟
قاعدتاً بله. مثلاً اگر درباره خرید کفش مینویسم، شاید بهتر باشد در هر جمله یک بار بگویم خرید کفش تا گوگل کاملاً مطمئن شود.
این کار در واقع به اعتبار سایت تو ضربه میزند. در دنیای وب به این کار تکرار غیرطبیعی کلمات میگویند که موتورهای جستوجو آن را نوعی فریب میدانند. متن باید برای انسان نوشته شود، نه برای ماشین. کلمات باید خیلی طبیعی و فقط در جاهایی که واقعاً نیاز است بیایند. وگرنه خواندن متن برای مخاطب سخت میشود.
دارم فکر میکنم چطور میشود بدون تکرار کلمهها، به گوگل فهماند موضوع چیست. شاید باید از کلمات همخانواده و مرتبط استفاده کنیم؟
بله، استفاده از کلمات مرتبط و مترادف نشاندهنده عمق دانش توست. تولید محتوای ارزشمند باعث میشود بقیه سایتها هم به تو پیوند بدهند که به آن پیوند بازگشتی میگوییم. این پیوندها مثل توصیهنامه هستند. هرچه سایتهای معتبرتری تو را توصیه کنند، جایگاهت بهتر میشود.
مثل زمانی که یک استاد بزرگ در کتابش به نوشته یک محقق جوان ارجاع میدهد؟ در واقع با این کار بقیه را به خواندن آن مطلب تشویق میکند.
دقیقاً. وقتی گزارشهای تحلیلی و دستاول منتشر میکنی، بقیه سایتها به تو پیوند میدهند و اعتبارت بالا میرود. اما یادت باشد که این تشبیه به توصیهنامه یک جا متوقف میشود. در دنیای واقعی ممکن است با رابطه و دوستی توصیهنامه بگیرید. اما در دنیای مجازی اگر گوگل بفهمد پیوندها را خریدهای تا رتبهات را جابهجا کنی، ممکن است کل سایتت را از نتایج حذف کند.
چقدر جالب. حالا با این ابزارهای جدید هوش مصنوعی که همه جا هستند، دیگر نیازی نیست خودمان وقت بگذاریم و بنویسیم؟
هوش مصنوعی یک دستیار عالی است اما نویسنده مستقلی نیست. میتوانی برای ایدهپردازی یا نوشتن پیشنویس اولیه از آن کمک بگیری. اما اگر مطالب تولید شده را بدون بررسی و ویرایش منتشر کنی، محتوای بیروحی خواهی داشت. حتی ممکن است این ابزارها اطلاعات غلط بدهند. ارزش واقعی را تجربه شخصی و نگاه خاص تو به مطلب اضافه میکند.
پس اگر بخواهم خلاصه بگویم، مهم نیست متن چقدر طولانی باشد. مهم این است که چقدر دقیق و سریع جواب سوال کاربر را بدهد. نباید با تکرار بیهوده کلمات متن را خراب کنم. بهتر است به جای خریدن پیوندهای الکی، با نوشتن مطالب خاص کاری کنم که بقیه داوطلبانه به من پیوند بدهند.
کاملاً درست است. محتوا باید گرهی از کار مخاطب باز کند تا PodThis به هدف اصلیاش که همان رضایت کاربر است برسد. حالا فرض کن محتوای ما عالی است و دقیقاً همان چیزی است که کاربر میخواهد. اما اگر باز شدن این صفحه ده ثانیه طول بکشد چه اتفاقی میافتد؟
احتمالاً کاربر قبل از اینکه حتی یک کلمه از آن را بخواند، صفحه را میبندد و سراغ سایت دیگری میرود.
پس در بخش بعدی سراغ زیرساختهای فنی و سرعت سایت میرویم.
اصول سئوی فنی و اهمیت سرعت سایت
تصور کن بهترین و خواندنیترین متن دنیا را نوشتهای. اما وقتی کسی روی نشانی آن کلیک میکند، صفحه فقط دور خودش میچرخد و باز نمیشود. به نظرت موتورهای جستوجو با چنین سایتی چطور برخورد میکنند؟
فکر میکنم اگر محتوای ما واقعاً گرهای از کار کاربر باز کند، گوگل کمی صبوری به خرج میدهد تا صفحه بالا بیاید. اینطور نیست؟
در واقعیت، موتورهای جستوجو اصلاً اهل صبر کردن نیستند. سئوی فنی درست مثل پیریزی و لولهکشی یک ساختمان است. اگر این زیرساختها ایراد داشته باشند، زیباترین نقاشیهای روی دیوار هم اصلاً دیده نمیشوند. ما یاد گرفتیم چطور محتوای ارزشمند بسازیم. اما اگر خزندههای گوگل نتوانند وارد صفحه شوند یا سرعت سایت پایین باشد، تمام آن زحمات هدر میرود.
یعنی حتی اگر محتوا عالی باشد، باز هم ممکن است در دنیای اینترنت غیب شویم؟
بله، دقیقاً همینطور است. یکی از اولین مفاهیمی که باید درک کنی، نحوه دسترسی خزندههاست. اگر پیوندهای شکسته در سایت داشته باشی یا صفحات تکراری زیادی درست کرده باشی، رباتهای گوگل در هزارتوی سایت تو گم میشوند. در نهایت هم زمان و بودجهای که برای بررسی سایت تو دارند تمام میشود، بدون اینکه صفحات اصلی را پیدا کرده باشند.
من تا الان فکر میکردم سئو فقط یعنی نوشتن کلمات درست. اما حالا که بحث سرعت شد، یک چیزی ذهنم را درگیر کرده است. اگر تمام تلاشم را بکنم و در ابزارهای سنجش سرعت، نمره صد از صد بگیرم، دیگر گوگل چارهای ندارد جز اینکه سایت من را در رتبه اول بگذارد. درست است؟
این یک باور اشتباه است که خیلیها را به مسیر غلط میبرد. نمره کامل در ابزارهای آزمایشگاهی به معنای تضمین جایگاه اول نیست. سرعت تنها یکی از صدها عاملی است که گوگل بررسی میکند. در واقع، گوگل بیشتر از آنکه به یک عدد نگاه کند، به تجربه واقعی کاربران اهمیت میدهد. مخصوصاً کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند.
منظورت از تجربه واقعی چیست؟ مگر همان سرعت بارگذاری نیست؟
فقط ثانیهها مهم نیستند. چیزی به نام پایداری بصری وجود دارد. دیدهای وقتی صفحهای باز میشود، ناگهان یک دکمه یا عکس جابهجا میشود و تو اشتباهی روی چیز دیگری کلیک میکنی؟ گوگل این لرزشها و بینظمیها را ثبت میکند. حتی اگر سایتت در دو ثانیه باز شود اما اجزای آن مدام بپرند، از نظر فنی ضعیف عمل کردهای.
پس یعنی پایداری صفحه هم به اندازه سرعتش مهم است.
بله، و امنیت هم ضلع سوم این مثلث است. استفاده از پروتکلهای امن اینترنتی که با یک قفل کوچک کنار نشانی سایت مشخص میشوند، دیگر یک انتخاب نیست. این کار برای جلب اعتماد یک ضرورت است. بیا اینطور نگاه کنیم. سئوی فنی مثل ساختن یک کتابخانه بزرگ است. اگر قفسهها محکم نباشند یا فهرست کتابها غلط باشد، هیچکس نمیتواند کتاب مورد نظرش را پیدا کند. حتی اگر آن کتاب بهترین اثر قرن باشد.
این مثال کتابخانه خیلی چسبید. اما یک جایی این شباهت تمام میشود، درست است؟
بله، تفاوت اینجاست که در کتابخانه فیزیکی میتوانید با مسئول آنجا صحبت کنید تا راهنماییتان کند. اما در دنیای مجازی، اگر کدها و زیرساخت فنی شما درست کار نکند، کاربر بدون هیچ حرفی قفسه را رها میکند و دیگر هرگز برنمیگردد. حالا بگو ببینم، اگر بخواهی امنیت سایتت را برای گوگل اثبات کنی، اولین قدم چیست؟
فکر میکنم باید همان گواهی امنیتی یا پروتکل اساسال را فعال کنم تا اطلاعات کاربران کدگذاری شود.
کاملاً درست است. PodThis هم همیشه روی همین نکته تاکید دارد که امنیت پایه و اساس اعتبار است. یادت باشد که گوگل میخواهد کاربرانش را به جاهای امن و سریع بفرستد.
پس اگر بخواهم خلاصه کنم، سئوی فنی یعنی ساختن یک مسیر صاف و امن برای خزندهها و کاربران. یعنی فقط به نمرههای عددی دلخوش نکنم. حواسم باشد که صفحه در تلفن همراه نلرزد، پیوندها به بنبست نرسند و امنیت کاربر حفظ شود.
توصیف خیلی دقیقی بود. حالا که زیرساخت فنی را چیدیم و محتوا را هم آماده کردیم، در بخش پایانی به سراغ آخرین تکه این پازل میرویم.
قبلاً تصورم این بود که سئو یعنی فقط تکرار کلمات کلیدی برای دور زدن موتورهای جستوجو. انگار بخواهی در یک کوچه بنبست، تابلوی پر زرقوبرقی بزنی. اما حالا میبینم که باید محتوایی تولید کرد که واقعاً گرهی از کار مخاطب باز کند. سایت باید برای آدمهای واقعی، سریع و در دسترس باشد. در حقیقت هدف این است که به جای بازدیدهای پوچ، دقیقاً همان کسی را پیدا کنیم که به دنبال راهکار ما میگردد.
نکته خیلی خوبی بود. فقط یادت باشد که این مسیر یک رقابت همیشگی است. نباید از بررسی مداوم آمارها و نتایج غافل شوی. همین هفته، مهمترین صفحه سایتت را باز کن. ببین آیا واقعاً به اصلیترین پرسش مشتری پیش از خرید، پاسخ روشن و کوتاهی دادهای؟ به یادگیری ادامه بدهید و همیشه در حال رشد باشید. از اینکه شنونده PodThis بودید، سپاسگزاریم.
Sources & further reading
The Art of SEO
این کتاب مرجعی جامع برای درک عمیق الگوریتمهای جستوجو و راهبردهای بهینهسازی محتوا است.
SEO 2024
این اثر به بررسی جدیدترین تغییرات دنیای وب و نقش هوش مصنوعی در تغییر رفتار جستوجوی کاربران میپردازد.
Google Search Central Blog
منبع اصلی و رسمی برای آگاهی از بهروزرسانیهای فنی و استانداردهای مورد تایید موتور جستوجوی گوگل.
How this episode was made
Created by Bijan Saeedi with PodThis. The research and script are AI-generated with Google Gemini from the creator's topic, and the voices with Gemini or Cartesia. PodThis editors have not reviewed this episode.
Create your own podcast in minutes
Turn any topic into a professional podcast series with AI
Get Started Free
Comments (0)
Sign in to join the conversation