محاسبه بازده درصدی در آشپزخانه
این گفتگو به آموزش کاربردی مفهوم بازده درصدی در شیمی میپردازد. شنونده میآموزد که چگونه با تقسیم مقدار واقعی محصول بر مقدار نظری و ضرب آن در ۱۰۰، کارایی یک واکنش را محاسبه کند. همچنین دلایل علمی مانند کامل نشدن واکنش و نقش واحدهایی مثل گرم، مول و لیتر در این محاسبات بر اساس تجربه پخت پفیلا توضیح داده میشود.
یحیی حمید با استفاده از ۱۲۰ دانه ذرت در آشپزخانه منزل خود، مفهوم بازده درصدی واکنشهای شیمیایی را برای دخترش اسرا تشریح میکند. در این آزمایش خانگی تنها ۸۳ دانه ذرت به پفیلا تبدیل شد که منجر به محاسبه دقیق بازده ۶۹.۲ درصدی و بررسی علتهای علمی عدم موفقیت کامل واکنش گردید. این گفتگو نشان میدهد که چگونه میتوان مفاهیم پیچیده کتابهای درسی مانند مول، جرم و حجم گازها را از طریق تجربههای روزمره و کاربردی درک کرد. استفاده از گاز نیتروژن در بستهبندیهای صنعتی نیز به عنوان بخشی از کاربرد شیمی در حفظ کیفیت مواد غذایی در این تجربه بررسی میشود.
Chapters
دیروز یک بسته بزرگ ذرت بوداده خریدم. اما بیشترش فقط هوا بود! به نظرم کارخانهها با پر کردن بستهها با هوای معمولی، قصد دارند سر ما کلاه بگذارند.
در پایان این گفتگو متوجه میشوید که چرا آن گاز در واقع نگهبان تازگی محصول است. همچنین میبینیم که چطور نترکیدن چند دانه ذرت، راز بهرهوری در تولید را فاش میکند. به PodThis و با من بیاموز خوش آمدید، علی و سارا هستیم.
مقدمه: وقتی آشپزخانه به آزمایشگاه تبدیل میشود
علی، راستش را بخواهی هر وقت اسم شیمی میآید، من یاد آن روپوشهای سفید بلند و لولههای آزمایشگاهی میافتم. همانهایی که داخلشان مایعات رنگی و خطرناک میجوشد. همیشه حس میکنم این علم خیلی از زندگی روزمره ما دور است. انگار فقط به درد همان فرمولهای توی کتاب میخورد.
خیلی از ما همین حس را داریم. اما در واقعیت، شیمی دقیقاً همانجایی است که همین الان نشستهایم. حتی در سادهترین کارهای خانه هم حضور دارد. امروز میخواهیم درباره نگاه متفاوتی حرف بزنیم. نگاهی که شیمی را از دل کتابها بیرون میکشد و به زندگی میآورد.
ولی آشپزخانه که فقط جای پختوپز است. مگر میشود بدون آن دستگاههای پیچیده و مواد خاص، اسم یک فعالیت ساده را علم گذاشت؟ فکر میکنم تا وقتی پای مواد سمی یا واکنشهای عجیب در میان نباشد، شیمی واقعی اتفاق نمیافتد. ما فقط داریم آشپزی میکنیم.
اتفاقاً نکته اصلی همینجاست. یحیی حمید، سرگروه آموزشی شیمی در استان خوزستان، سالهاست روی همین موضوع کار میکند. او معتقد است بزرگترین اشتباه ما این است که علم را به محیطهای دانشگاهی محدود کردهایم. از نظر او، آشپزخانه در دسترسترین و امنترین آزمایشگاه دنیاست. در واقع، هر بار که اجاق گاز را روشن میکنید، دارید یک واکنش سوختن را مدیریت میکنید.
پس آن معلم شیمی که میخواهد به دخترش درس بدهد، دارد از فضای آشپزخانه به عنوان یک کلاس درس واقعی استفاده میکند؟
همینطور است. هدف این روش بومی که یحیی حمید طراحی کرده، این است که از حفظ کردن فرمولهای خشک و بیروح فاصله بگیریم. به جای اینکه فقط روی کاغذ بنویسیم فلان ماده با فلان ماده چه میشود، باید آن را از نزدیک لمس کنیم. آشپزخانه مثل یک کارخانه کوچک شیمیایی است. البته این تشبیه یک مرز مشخص دارد. در آشپزی میشود بر اساس سلیقه کمی نمک یا فلفل را کم و زیاد کرد. اما در واکنشهای شیمیایی، اگر نسبت مواد را حتی ذرهای تغییر دهید، ماهیت محصول نهایی به کل عوض میشود. یا شاید اصلاً واکنشی رخ ندهد.
متوجه شدم. پس ما داریم درباره تجربه کردن علم حرف میزنیم، نه فقط شنیدن و روخوانی کردن از روی آن.
دقیقاً. حالا به نظرت سارا، چرا یاد گرفتن یک مفهوم علمی وسط بوی غذا و گرمای آشپزخانه، ماندگارتر از نشستن پشت میز مدرسه است؟
شاید چون وقتی تغییر را با چشم میبینیم و نتیجهاش را حس میکنیم، دیگر آن مطلب برایمان یک بار اضافی در حافظه نیست. آن موضوع بخشی از خاطره و تجربه ما میشود. مثل وقتی که میبینیم چطور یک دانه سفت ذرت تغییر شکل میدهد و باز میشود.
همینطور است. رویکرد یحیی حمید هم دقیقاً همین است. او میخواهد مفاهیم ذهنی را به تجربههای ملموس تبدیل کند. هدفش این است که دانشآموزان بفهمند علم شیمی در تمام لحظات زندگی جریان دارد. میشود با این علم زندگی کرد، نه اینکه فقط برای امتحان حفظش کرد.
پس برخلاف تصور قبلی من، شیمی اصلاً محدود به آزمایشگاههای مجهز و مواد خطرناک نیست. این دانش یک ابزار کاملاً کاربردی است که حتی در محیط امن خانه هم جریان دارد. با روشی که یحیی حمید پیشنهاد داده، میتوانیم مفاهیم را به جای حفظ کردن، واقعاً زندگی کنیم.
حرف دل من را زدی. حالا فکر کن چه میشود اگر یک معلم شیمی بخواهد از همین فضای صمیمی استفاده کند. او میخواهد یکی از سختترین مفاهیم کتاب را فقط با یک کیسه ذرت به دخترش یاد بدهد.
اما چه چیزی باعث شد این معلم تصمیم بگیرد آزمایشگاهش را به آشپزخانه بیاورد؟ همهچیز از یک خرید ساده و یک مشاهده معمولی شروع شد. PodThis.
چالش خرید پفیلا و ایده اقتصادی معلم شیمی
سارا، تا حالا به این بستههای بزرگ پفیلا توی مغازهها دقت کردی؟ به نظرت چرا با اینکه خیلی پفکرده و حجیم به نظر میرسن، وقتی بازشون میکنیم میبینیم فقط یک مقدار کم پفیلا ته بسته مونده؟
آره، همیشه وقتی اینها رو میبینم با خودم میگم شرکتها میخوان ما رو گول بزنن. فکر میکردم توی پاکت رو با هوای معمولی پر میکنن که بزرگتر به نظر بیاد. در واقع تصورم این بود که داریم پول هوا رو میدیم تا محصول زیاد به نظر برسه.
خیلیها همین فکر رو میکنن و به نظرشون این فقط یک کلک تجاریه. اما واقعیت علمی ماجرا کاملاً متفاوته. اون چیزی که فضای پاکت رو پر کرده هوای معمولی نیست. اونجا رو با گاز خالص نیتروژن پر میکنن. اگر هوای معمولی که اکسیژن داره توی بسته بود، چربیهای پفیلا خیلی زود با اکسیژن واکنش میدادن. اینطوری طعم محصول عوض میشد. یعنی همون اتفاقی که بهش میگیم اکسید شدن یا تند شدن چربی.
پس اکسیژن باعث میشه پفیلا فاسد بشه؟ یا بهتره بگم طعمش بیات و ناخوشایند میشه؟
دقیقاً. گاز نیتروژن توی صنعت غذا یک گاز بیاثر به حساب میاد. یعنی تمایلی نداره با مواد غذایی واکنش بده. وقتی اکسیژن رو از پاکت بیرون میبرن و جاش رو با نیتروژن پر میکنن، ماندگاری محصول بالا میره. اینطوری پفیلا تردی خودش رو حفظ میکنه. از طرف دیگه، این حجم گاز مثل یک ضربهگیر عمل میکنه. اینطوری پفیلاها موقع جابهجایی و حمل و نقل خرد نمیشن.
چقدر جالب. پس اشتباه میکردم که فکر میکردم فقط هوای خالیه. حالا با این حساب، چرا اون معلم شیمی که توی بخش قبلی دربارهاش شنیدیم، تصمیم گرفت خودش توی خونه پفیلا درست کنه؟ اگه نیتروژن اینقدر مفیده، چرا سراغ همون بستههای آماده نرفت؟
ببین، مسئله اصلی برای اون توازن بین هزینه و مقدار واقعی محصول بود. وقتی شما یک بسته پفیلا میخری، بخش زیادی از پولت بابت همین بستهبندی و فرآیند تزریق گاز و حمل و نقل اون حجم بزرگ پرداخت میشه. یحیی حمید که معلم شیمیه، با یک نگاه اقتصادی و علمی به ماجرا نگاه کرد. با خودش فکر کرد چرا باید برای حجم زیادی از گاز پول بده؟ اون میتونه با هزینه خیلی کمتر، مقدار زیادی ذرت خام بخره و خودش اونها رو تبدیل به پفیلا کنه.
پس میتونم اینطوری تصور کنم که گاز نیتروژن توی پاکت مثل یک بالش نرمه که از محتویاتش محافظت میکنه؟
بله، تشبیه خیلی خوبیه. نیتروژن مثل یک بالش محافظ عمل میکنه که هم جلوی ضربه رو میگیره و هم محیط رو برای دانهها امن نگه میداره. اما این تمثیل یک تفاوت بزرگ داره. برخلاف یک بالش معمولی که فقط محافظ فیزیکیه، نیتروژن اینجا وظیفه اصلیش محافظت شیمیاییه. یعنی جلوی ورود اکسیژن و واکنشهای ناخواسته رو میگیره. کاری که بالشهای واقعی اصلاً انجام نمیدن.
متوجه شدم. پس اون تصمیم گرفت به جای خریدن این بالشهای گازی گرونقیمت، خودش دست به کار بشه. اما سؤالم اینه که چطوری میشه فهمید این کار واقعاً صرفه اقتصادی داره یا نه؟
خب، برای اینکه بفهمیم یک کار چقدر بهرهوری داره، باید بتونیم اندازهگیریش کنیم. یحیی میخواست بدونه از مقدار مشخصی ذرت که میخره، واقعاً چقدر محصول به دست میاد. اینجاست که پای حساب و کتاب به آشپزخونه باز میشه. اون میخواست ببینه آیا واقعاً همه دانههایی که براشون پول داده، به محصول نهایی تبدیل میشن یا نه. حالا به نظرت اگه ما صد تا دانه ذرت داشته باشیم، میتونیم انتظار داشته باشیم که دقیقاً صد تا پفیلا تحویل بگیریم؟
روی کاغذ که بله، ولی حس میکنم توی واقعیت ماجرا فرق میکنه.
همین شک و تردید تو، شروع یک بحث خیلی مهم در شیمی به اسم بازده هست. ما توی پادکست PodThis همیشه سعی میکنیم این مفاهیم رو ساده بیان کنیم. یحیی برای اینکه این موضوع رو به دخترش اسرا یاد بده، یک برنامه دقیق ریخت. اون میخواست نشون بده که همیشه اون چیزی که ما انتظار داریم با اون چیزی که در عمل اتفاق میافته، یکی نیست.
پس اگه بخوام خلاصه کنم: اون فضای خالی توی پاکتها برخلاف تصور من گاز نیتروژنه. این گاز رو تزریق میکنن تا جلوی واکنش اکسیژن با چربی رو بگیرن و محصول تازه بمونه. انگیزه این معلم شیمی هم این بود که با حذف هزینه این گاز و بستهبندی، خودش با قیمت کمتری تولید کنه.
کاملاً درسته. حالا که انگیزه این کار رو متوجه شدیم، باید ببینیم وقتی کار شروع شد چه اتفاقی افتاد. با این تصمیم اقتصادی، پدر و دختر دست به کار شدن. اما برای اینکه این کار به یک آزمایش علمی دقیق تبدیل بشه، به یک معیار برای اندازهگیری نیاز داشتن. توی بخش بعد به همین موضوع میپردازیم.
شمارش معکوس: ۱۲۰ دانه ذرت و فرضیه اسرا
بیا یک لحظه تصور کنیم این آشپزخانه کوچک ما، یک آزمایشگاه خیلی دقیق است. من با حوصله، دانه به دانه، صد و بیست دانه ذرت را میشمارم و میریزم کف این قابلمه. اسرا، به نظرت وقتی کارمان تمام شد، دقیقاً چند دانه پفیلا در ظرف خواهیم داشت؟
خب بابا، سؤالت خیلی ساده است. وقتی صد و بیست دانه ذرت در قابلمه میریزیم، حتماً صد و بیست دانه پفیلا هم تحویل میگیریم. مگر میشود چیزی این وسط غیب شود؟
این همان جایی است که ذهن ما کمی به اشتباه میافتد. در دنیای شیمی، به این عدد صد و بیست که با شمردن یا محاسبه به دست میآید، میگوییم مقدار نظری. این یعنی بیشترین مقداری که در بهترین شرایط ممکن و روی کاغذ، انتظار داریم تولید شود.
یعنی میگویی ممکن است کمتر شود؟ ولی قانون پایستگی جرم میگوید ماده از بین نمیرود. پس اگر صد و بیست تا دانه وارد شده، باید صد و بیست تا هم خارج شود.
حرفت درباره پایستگی جرم کاملاً درست است. اما در دنیای واقعی واکنشها همیشه تا آخر پیش نمیروند. فکر کن یک کارگاه ساخت بادبادک داری. کاغذ و چوب کافی برای ساختن ده تا بادبادک هم آماده کردهای. روی کاغذ، خروجی کارگاه تو باید ده تا باشد. درست است؟
بله، چون وسایلش را برای ده تا آماده کردهام.
اما شاید موقع کار، یکی از چوبها بشکند. یا مثلاً روی یکی از کاغذها چسب زیادی بریزد و خراب شود. جرم آن چوب و کاغذ هنوز در کارگاه هست. اما محصول نهایی که تو میخواهی، یعنی آن بادبادک سالم، کمتر از ده عدد میشود. این تفاوت بین چیزی است که انتظار داریم و چیزی که واقعاً به دست میآید.
پس صد و بیست دانه ذرت ما، در واقع سقف آرزوهای ماست که شاید به آن نرسیم!
همینطور است. این مثال کارگاه تا جایی درست است که درباره تعداد محصولات حرف بزنیم. اما در شیمی، مواد گاهی با هم ترکیب میشوند و چیز کاملاً جدیدی میسازند. اینطور نیست که فقط مثل قطعات بادبادک کنار هم چیده شوند. حالا بگو ببینم، اگر من به جای شمردن، جرم ذرتها را اندازه میگرفتم و مثلاً میشد صد گرم، مقدار نظری محصول ما چقدر میشد؟
خب، طبق همان چیزی که گفتی، باید میشد صد گرم پفیلا.
روی کاغذ همین است. در برنامه امروز PodThis میخواهیم دقیقاً همین فاصله بین کاغذ و واقعیت را لمس کنیم. حالا که دانهها را شمردیم و فرضیه تو را هم شنیدیم، وقتش رسیده که شعله را روشن کنیم.
پس اگر درست متوجه شده باشم، مقدار نظری یعنی همان عدد ایدهآلی که ما با محاسبات ریاضی قبل از شروع کار به دست میآوریم. این عدد نشاندهنده حداکثر محصولی است که ممکن است تولید شود. هرچند در عمل احتمالاً به آن نمیرسیم.
کاملاً درست است. حالا وقت آن است که ببینیم آیا طبیعت به این پیشبینی صد و بیست دانهای ما روی کاغذ احترام میگذارد یا نه.
صدای تقتق ذرتها و غافلگیری بعد از پخت
علی، این صدای تقتقی که از توی قابلمه میاد یعنی همون صد و بیست تا دونه ذرتی که با هم شمردیم دارن طبق نقشه ما تبدیل به پفیلا میشن؟
در واقع این صداها نشوندهنده لحظه برخورد حرارت با رطوبت داخل دونههاست. این گرما باعث میشه پوسته ذرت بترکه. توی بخش قبلی درباره سقف آرزوهامون یا همون مقدار نظری صحبت کردیم. الان دقیقاً وسط واکنش شیمیایی هستیم. داریم میبینیم که چطور علم از روی کاغذ به توی قابلمه منتقل میشه.
صبر کن، صداها دیگه قطع شد. بذار در قابلمه رو بردارم. عجب، چقدر کمتر از اون چیزیه که فکر میکردم! بیا بشمریم. یک، دو، ده، بیست... کلاً هشتاد و سه تا دونه پفیلا داریم. پس اون سی و هفت تای دیگه چی شدن؟ یعنی بخار شدن و کلاً از بین رفتن؟
نه، اینطور نیست که ماده غیب شده باشه. قانون پایستگی جرم که قبلاً بهش اشاره کردیم اجازه نمیده چیزی توی طبیعت نابود بشه. اون سی و هفت دونه ذرت هنوز ته قابلمه هستن. فقط واکنش روی اونها کامل نشده و به همون شکل اولیه باقی موندن. به این هشتاد و سه تایی که با موفقیت تغییر شکل دادن، توی دنیای شیمی میگیم مقدار واقعی.
مقدار واقعی. یعنی همون چیزی که در عمل و تهِ آزمایش برامون باقی میمونه؟
همینطوره. مقدار واقعی همون محصولیه که شما بعد از تموم شدن آزمایش، اون رو وزن میکنید یا میشمرید. برای اینکه بهتر درک کنی، یه کلاس درس رو تصور کن. معلم انتظار داره هر صد و بیست نفر دانشآموز توی امتحان نمره کامل بگیرن. اما در نهایت فقط هشتاد و سه نفر موفق میشن.
و اون بقیه دانشآموزها هنوز توی کلاس هستن، فقط نمره رو نگرفتن.
درسته، اما این تشبیه یه تفاوتی داره. دانشآموزها اراده دارن و ممکنه خودشون نخوان درس بخونن. اما دونههای ذرت اراده ندارن. اونها به خاطر عوامل بیرونی مثل نرسیدن حرارت کافی یا مشکلات ساختاری توی پوستهشون نتونستن واکنش رو کامل کنن. حالا یه سوال ازت دارم. اگر ما به جای شمردن، جرم کل پفیلاها رو با ترازو اندازه میگرفتیم، باز هم بهش میگفتیم مقدار واقعی؟
فکر میکنم بله. چون باز هم داریم چیزی رو اندازه میگیریم که واقعاً تولید شده. این با اون چیزی که فرض میکردیم تولید بشه فرق داره.
دقیقاً. مقدار واقعی میتونه بر حسب گرم، مول یا حتی تعداد باشه. مهم اینه که این عدد همیشه از دلِ واقعیتِ آزمایش بیرون میاد. این عدد با محاسبات ریاضیِ محض فرق داره. ما توی دنیای ایدهآل زندگی نمیکنیم. شیمیدانها هم همیشه با این اختلاف بین مقدار نظری و مقدار واقعی دست و پنجه نرم میکنن.
پس اگر درست فهمیده باشم، مقدار نظری همون عدد صد و بیست بود که روی کاغذ داشتیم. مقدار واقعی هم همین هشتاد و سه دونه پفیلاییه که الان جلوی چشممونه. اون سی و هفت دونهای که نترکیدن، نشون میدن که واکنش ما صد در صد کامل نشده.
دقیقاً زدی به هدف. حالا که این دو تا عدد رو داریم، وقتشه ببینیم چطور میتونیم این تفاوت رو با یه معیار دقیق ریاضی بسنجیم. PodThis.
تحلیل علمی: چرا بازده ما ۶۹ درصد شد؟
حالا که از اون صد و بیست تا دونه ذرت، فقط هشتاد و سه تاش پف کرد، بیا درباره این عدد شصت و نه درصد حرف بزنیم. به نظرت چرا توی آزمایشگاه یا حتی همین آشپزخونه خودمون، تقریباً هیچوقت به بازده صد درصد نمیرسیم؟
راستش رو بخوای، فکر میکنم همیشه یه جای کار میلنگه. مثلاً شاید بعضی از ذرتها اصلاً پتانسیل باز شدن نداشتن. یا شاید هم من عجله کردم و زود درِ قابلمه رو برداشتم.
ما توی شیمی به اون صد و بیست تا دونهای که اول کار داشتیم، میگیم مقدار نظری. یعنی همون چیزی که روی کاغذ و طبق حسابوکتاب انتظار داریم به دست بیاد. اون هشتاد و سه تایی که واقعاً پف کردن و توی ظرف دیدیم، میشن مقدار واقعی. حالا اگه مقدار واقعی رو بر مقدار نظری تقسیم کنیم و در صد ضرب کنیم، عدد شصت و نه ممیز دو به دست میآد. این همون بازده درصدی ماست. اما اسرا، بذار یه سؤال بپرسم. به نظرت برای فهمیدن بازده هر واکنشی، حتماً باید دونهها یا ذرهها رو یکییکی بشماریم؟
خب، فکر میکنم راهش همین باشه. وقتی میخوایم ببینیم چقدر از مواد اولیه به محصول تبدیل شده، باید ببینیم چند تا ذره داشتیم و حالا چند تا داریم. مگه راه دیگهای هم برای فهمیدن سهم هر کدوم وجود داره؟
اتفاقاً خیلیا همینجا اشتباه میکنن. توی دنیای واقعیِ شیمی، ما نمیتونیم تکتک اتمها یا مولکولها رو بشماریم. شیمیدانها از واحدهای مختلفی استفاده میکنن. مثلاً گرم برای جرم، مول برای مقدار ماده، یا حتی لیتر برای حجم گازها. تنها شرط حیاتی اینه که واحدِ صورت و مخرج کسر موقع محاسبه بازده، یکی باشه. یعنی نمیشه گرمِ محصول واقعی رو بر تعدادِ نظری تقسیم کرد.
آهان، متوجه شدم. یعنی مثلاً اگه من ده کیلوگرم زغالسنگ داشته باشم و طبق فرمول انتظار داشته باشم هشت کیلوگرم گاز تولید کنه، ولی در عمل فقط شش کیلوگرم گاز جمع کنم، بازده من میشه شش تقسیم بر هشت؟
دقیقاً، چون هر دو رو با واحد کیلوگرم اندازه گرفتی. حالا برگردیم به اون سی و هفت تا دونه ذرتی که پف نکردن. توی علم شیمی، معمولاً سه تا دلیل اصلی برای این افت بازده وجود داره. اول، کامل نشدن واکنش. یعنی شاید حرارت به همه ذرتها نرسیده تا آبِ داخلشون بخار بشه. دوم، واکنشهای جانبی. یعنی دونه ذرت به جای پف کردن، کلاً سوخته و تبدیل به کربن شده. و سوم، هدررفت محصول موقع جدا کردن. یادت هست وقتی درِ قابلمه رو باز کردی، چند تا پفیلا روی زمین افتاد؟
بله، چند تایی رفتن زیر کابینت و دیگه نشد حسابشون کنیم.
این رو مثل کار یه خیاط تصور کن که میخواد از یه قواره پارچه، پیراهن بدوزه. بخشی از پارچه همیشه موقع برش زدن به عنوان ضایعات دور ریخته میشه و هیچوقت تمام اون پارچه تبدیل به پیراهن نمیشه. البته این تشبیه یه جا متوقف میشه. چون توی خیاطی جنس پارچه عوض نمیشه، اما توی شیمی، مواد تغییر ماهیت میدن و ممکنه اصلاً به یه ماده ناخواسته تبدیل بشن.
پس با این حساب، رسیدن به بازده صد درصد فقط یه جور آرزوی علمیه؟
توی بیشتر موارد بله. اما هنر یه شیمیدان توی PodThis و توی آزمایشگاه، همینجاست. اون باید بفهمه چرا بین انتظار و واقعیت فاصله افتاده. باید علتها رو بشناسه و توی آزمایش بعدی سعی کنه اون سی و هفت دونه گمشده رو به حداقل برسونه.
پس اگه بخوام کل چیزی که امروز یاد گرفتم رو خلاصه بگم، بازده درصدی یعنی مقایسه محصولی که واقعاً توی دستمونه با اون چیزی که روی کاغذ حساب کرده بودیم. اصلاً هم فرقی نمیکنه که این مقدار رو با وزن بسنجیم یا حجم یا تعداد. فقط مهم اینه که هر دو طرف ترازو رو با یه واحد اندازه بگیریم تا بفهمیم چقدر به هدف نزدیک شدیم.
همینطوره و این یعنی تو حالا مثل یه شیمیدان به آشپزخونه نگاه میکنی. با این حرف، به پایان این بخش از گفتگوهایمان میرسیم.
قبلاً فکر میکردم اگر با صد و بیست دانه ذرت شروع کنیم، حتماً باید دقیقاً به همان تعداد پفیلا تحویل بگیریم. تصور میکردم در غیر این صورت حتماً اشتباهی در کار است. اما حالا متوجه شدم آن عدد فقط یک مقدار تئوری روی کاغذ است. در واقعیت همیشه بخشی از محصول به دلایل مختلف از بین میرود. اینجاست که بازده درصدی به کمک ما میآید. این عدد نشان میدهد چقدر به آن هدف ایدهآل نزدیک شدهایم.
نکته خیلی خوبی بود. فقط همیشه یادتان باشد موقع محاسبه، واحد صورت و مخرج کسر باید دقیقاً یکی باشد. این هفته وقتی در آشپزخانه مشغول هستید، سعی کنید وزن نهایی غذا را با مقدار مواد اولیه مقایسه کنید. ببینید بازده درصدی کارتان چقدر میشود. به یادگیری ادامه دهید و همیشه در مسیر پیشرفت باشید. ممنون که شنونده PodThis بودید.
Sources & further reading
Chemistry: The Central Science
این کتاب مرجع اصلی برای درک مفاهیم استوکیومتری و محاسبات بازده درصدی در شیمی عمومی است.
Culinary Reactions: The Everyday Chemistry of Cooking
کتابی جذاب که واکنشهای شیمیایی رخ داده در آشپزخانه را با زبانی ساده و علمی توضیح میدهد.
How this episode was made
Created by Chemia 2021 with PodThis. The research and script are AI-generated with Google Gemini from the creator's topic, and the voices with Gemini or Cartesia. PodThis editors have not reviewed this episode.
Create your own podcast in minutes
Turn any topic into a professional podcast series with AI
Get Started Free
Comments (0)
Sign in to join the conversation